تبليغاتX
محفل رندان
محفل رندان

وبلاگ اعضای انجمن طنز شیراز

افتتاحیه

به نام خدای لبخند ومهر


در محفل ما رونق اگر نیست صفا هست
هر کس که بیاید قدمش بر سر ِما هست

رندان همه جمعند و ز شیرینی آنها
قند و شکر حوزه فراوان و بجا هست
قنادی ما شنبه به روی همه باز است
گر صبر کنی گویمت این دکه کجا هست (
محمد جاوید )

این وبلاگ جهت ارائه ی آثار اعضای انجمن طنزمحفل رندان طراحی شده  امیدواریم مورد توجه دوستداران طنز فارسی قرار بگیره ..

و اما نشست هفتگی این انجمن؛روزهای شنبه از ساعت 17 تا 19 در ساختمان مرکزی حوزه هنری فارس ؛واقع در شیراز، خیابان لطفعلی خان زند،چهار راه خیرات؛نرسیده به سینما قیام جنب بانک ملی بر گزار میشود.اعضاء این تشکل فرهنگی بالغ بر 30 عضو خانم و آقا می باشد که در این رهگذر تعداد زیادی نیز بصورت عضو غیر ثابت جسته و گریخته در این انجمن حضور پیدا میکنند. اعضای انجمن محفل رندان، در قالب شعر؛داستان کوتاه؛کاریکلماتور؛شوخی با جراید و ... به خلق طنز و فکاهه می پردازند .طنزپردازان محفل رندان آثار خود را در روزنامه های محلی مثل خبر جنوب ؛عصر مردم ؛سبحان ؛افسانه ؛تحلیل روز و در روزنامه های ندای هرمزگان و مرجان بندر عباس ؛هفته نامه میلاد لارستان و در اطلاعات هفتگی پایتخت ؛به طنز دوستان تقدیم می کنند.برخی از این اعضاء با بخشهای طنز رادیو و سیمای استان نیز همکاری دارند .
این نکته را هم یاد آور شویم که آغوش انجمن طنز محفل رندان همواره بر روی طنز دوستان عزیزو طنز پردازان باذوق؛ باز است .

اسامی جمعی از اعضاء فرهیخته وصاحب ذوق انجمن طنز محفل رندان.

خانمها:زهره ابوقداره،افسانه رسولی،شهره بدیعی،پانته آ عفیفی ؛میناناصری،یگانه
کمالدار
آقایان:علی اضغر کمالدار ،مهدی مباشر،ابراهیم به گزین،اصغر آبرومندی،غلامعلی صالحی، داریوش جاوید تاش، بهرام غلامی،کمال سام ؛ محمد دبیری؛صمد کریمی فام ناصر زارعی،علی اصغر نجفی،عبدالمحمد صفازاده،روح الله کرهانی، جلال معزی، محمد جاوید،سید حسین خادم الحسینی، داریوش منوچهری، عبدالرضا قیصری، حمید رضا صابری؛علی زراعت،علی بهشت آئین، کیوان برآهنگ،نصیر رضایی نژاد، سید مهدی پیروی نژاد، ایمان زارعی ؛ حمید رضا شریفی و ...

 

٭٭٭***********************

یک رباعی و یک غزل از پیش کسوت طنز شیرازاستاد مهدی مباشر

 

 

 

آن عاقله مردان که مجرد مردند

 

الحق که قمار زندگی را بردند

 

می گفت مجردی که چندین زنه ها

 

با حکم رساله حق ما را خوردند

 

٭٭٭***********************

 

 

 

 

 

 

 

(زرشک)

 

اَنگل که با اشاره ی ابرو نمیرود

 

حتی به جیغ و داد هم از رو نمیرود

 

باید علاج واقعه قبل از وقوع کرد

 

دردی که مزمن است به دارو نمیرود

 

ظالم به پند و موعظه عادل نمیشود

 

خونخوارگی زفطرت زالو نمیرود

 

گوش دراز گوش به یاسین غریبه است

 

حرف حساب در مخ یابو نمیرود

 

فقر و فساد و رشوه و تبعیض و اختلاس

 

با صحبت و شعار و هیاهو نمیرود

 

یانکی دم از حقوق بشر میزند (زرشک)

 

سوراخ خود نرفته که جارو نمیرود

 

وقتی سبیل رانت خوران غرق روغن است

 

چربی آن به سرکه و لیمو نمیرود

 

کوتاه دامنی که زبالای ران گذشت

 

دیگر به زیر قابک زانو نمی رود

 

آن زن که شوی را به طریقی مهار کرد

 

دیگر سراغ جنبل و جادو نمی رود

...

القصه از هر آنچه که رفته ست―عمرمان

 

تنها رونده ایست که وارو نمی رود

 

 

٭٭٭***********************

 

 

قطعه شعر(کارت ویزیت) ازاستاد ابراهیم به گزین(بی ادعا)

 

 

دوستی رفت به دیدار رفیق

 

بود خانه تهی از یار شفیق

 

روی یک میز به گرد آلوده

 

پایه و صفحه ی آن فرسوده

 

مینویسد «خر و خر بازم خر»

 

شاد از اینکه به جا مانده اثر

 

میزند روز دگر زنگ - اَلو

 

آمدم خانه نبودی تابلو!

 

پاسخ این بود: تو را فهمیدم

 

کارتِ ویزیتِ شما را دیدم

 

 

٭٭٭***********************

 

 

غزلی از جناب صمد کریمی فام (قند عسل)

 

 


(کورش بخواب)

 

 

بر مزار کورش آمد پادشاه پهلوی

 

گفت ما بیدار بیداریم ،لالا کن پدر

 

بعد سی« چل» سال کورش رفت پیش«مم رضا»

 

گفت سیوندت شده سد، کرده ما را دربدر

 

شاه شاهان گفت: ای بابا نمی دانی مگر

 

ملتت ما را ولو کرده ست ،اجباری سفر

 

باز تو سالم درون خاک خود خوابیده ای

 

لیک نعش پاره ام ، غربت نشین خاک تر

 

گر شکایت داری از اوضاع خیس مقبره

 

صبر باید پیشه سازی ،بعد جنگی مختصر

 

کشمکش در سازمانهای حقوقی یا که، نه

 

بین افراد حقیقی ، بعد هم پایان شر

 

صاحب آرامگاهی باشکوه و گنبدی

 

در کنار کاخ هایت، وابلم بی دردسر 

 

 

 ٭٭٭

 

یک غزل و یک مثنوی از جناب محمد جاوید


 

 

 (می ترسم)

من از طیاره چون که می کند پرواز می ترسم

 

 ندارد ایمنی ، پس از همین آغاز می ترسم


توپول طیاره و فوکر همه از دَم یه کرباسند

 

 من از وقت پریدن تا خود ِ شیراز می ترسم


تکان های شدیدش آب لمبو می کند انسان

 

 ز هر چاه هوایی یا که دست انداز می ترسم


من از بال و پر و چیزی به نام اوج دلگیرم

 

 ز شاهین و عقاب و باز یا شهباز می ترسم


خوشم آید که ایرخارجی بی ناز و تاخیراست

 

ولی از ایرایرانی که دارد ناز می ترسم


همه از عهد بوق و دورۀ نو سنگی و مادند

 

 از این رقصیدن هر روزه با هر ساز می ترسم


رَود در جاده چون ماشین اگر، ترسش بُود کمتر

 

 ولی از اینکه در بالا رود پُرگاز می ترسم


یهو دیدی موتور خاموش، از آن بالا تلپ افتاد

 

لذا ازاینکه گردم مفتکی سرباز می ترسم


به زیر گوش من « جاوید» این گونه رجز می خواند

 

 من حتی از همین فیلم پر ِ پرواز می ترسم



توپول طیاره= گویا همان توپولف خودمان هست

٭٭٭***********************

 

 

(خود سازی)

سحرگاهان به قصد روزه داري// شدم بيدار از خواب و خماري


برايم سفره اي الوان گشودند// به آن هرلحظه ای چيزي فزودند


برنج و مرغ و سوپ وآش رشته// سُس و استيك با نان برشته


خلاصه لقمه اي از هرچه ديدم// كمي از اين كمي از آن چشيدم


پس از آن ماست را كردم سرازير// درون معده ام با اندكي سير


وختم حمله ام با يك دو آروغ// بشد اعلام بعداز خوردن دوغ


سپس يك چاي دبش قند پهلو// به من دادند با يك دانه ليمو


خلاصه روزه را آغاز كردم// براي اهل خانه ناز كردم


براي اينكه يابم صبر و طاقت// نمود م صبح تا شب استراحت


دوپرس ِ كلّه پاچه با دو كوكا// كمي يخدر بهشت يك خورده حلوا


به افطاري برايم شد فراهم// زدم تو رگ كمي از زولبيا هم


وسي روزي به اين منوال طي شد// نفهميدم چسان آمد و كي شد


به زحمت صبح خود را شام كردم// به خود سازي ولي اقدام كردم


به شعبان من به وزن شصت بودم// به ماه روزه ده كيلو فزودم


اگرچه رد شدم در اين عبادت// به خود سازي وليكن كردم عادت


خدايا اي خداي مهر و ناهيد// بده توش و تواني را به« جاويد»


كه گيرد ساليان سال روزه// اگرچه او شود از دم رفوزه

 

 

 

٭٭٭***********************

 

 

یک رباعی و یک دوبیتی از جناب بهرام غلامی (آبدانی یو)

 

 


(گلیم و کلمن)

 

در خانه ی ما گلیم و کلمن مانده

 

عکسی زرخ مجید و بیژن مانده

 

یاران همه ترک آشنایی کردند

 

از جمله ی همرهان همین زن مانده

 

 

٭٭٭

 

(یانگوم)

 

مریضم آشی از گندم بیارید

 

پرستاری به بالینم بیارید

 

برای درد بی درمون من هم

 

طبیبی مثل اون یانگوم بیارید

 

 

٭٭٭

 

 

چند لطیفه از خانم زهره ابوقداره نویسنده ی خوب شیرازی

 



 

- بالاخره ازدواج کردی؟

 

- آره بادختری که مرا به خاطرخوش تیپی ، خوش اخلاقی و ثروتم پسندیده

 

- پس تو با بزرگترین دروغگوی دنیا ازدواج کردی!

 

 

 

٭٭٭

 

معلم : چرا انشاءت انقدر بلند بود؟

 

دانش آموز: آخه بابای من دست به قلمش یکه ...

 

 

 

٭٭٭

بیماری به خاطر مرض قند در بیمارستان بستری بود،یکروز پرستاروارد اتاق

 

می شود و می پرسد کدام یک از شما قند دارید؟

 

بیمار مورد نظر می گوید من.

 

پرستار می گوید دو سه تا حبه بده به من.

**************************
قطعه شعری از آقای عبدالمحمد صفا زاده


فکر بکر

عـاقـبت بنزین گـران شد ای هـوار //   بعد از این باید که بر خر شد سوار
خـر سـواری راحت و آسوده است //
می رساند هم تـو را هم کـوله بار
کـارت بنـزینش نیــازی نیست خــر //
تـوبـره ای از کــاه بـود او در کـنـار
در خیـابـان راحـت او را پـارک کــن //
رو به رستـوران بـخـور شام و نهار
دزدگیرش سرخود و پر قدرت است //
عـرعـر و هم جفتکـش گـیرد بکـار
زین سبب یـک خـر خریدم نقد نقد //
تـا شـوم دائـم بـه پـشت او سوار
خـــنده بـر ریـش اتـل داران کـنـم //
در صـف بنـزین چـو بینـم زار زار
خـر سـواری لـذتـی دارد عـجـیـب //
گـر کـه روی آن بمـانـی مـاندگـار !!

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط اعضای انجمن طنز در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 | موضوع: