تبليغاتX
محفل رندان
محفل رندان

وبلاگ اعضای انجمن طنز شیراز

کاریکلماتور
چند کاریکلماتور از خانم زهره ابو قداره

"تنها یک رنگیش جفت کفش هایش بود!


"اسباب بازی او احساسات این وآن بود!


"پر پروازش که شکست چه رهایی ،چه اسارت !


"به مانعی که سر راهش سبز شد آب نداد.


"چون نمی توانست دندان روی جگر بگذارد ،جگر رابه دندان گرفت!


"لامپ به جرم عدم صرفه جویی از سقف آویزان شد!



نوشته شده توسط اعضای انجمن طنز در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 | موضوع:
مطالب رندانه
محمد جاوید

به پسرم

من غم نان دارم و تو مشکلات خوردنش...من به فکر کسب روزی تو به فکر بردنش

روز و شب در زیر بار زندگی زایش زمن... گردش و تفریح از تو سلب آسایش زمن

خوردن و نوشیدن از تو حرص خوردن مال من... من پی یک لقمه نان تو در پی اموال من

کلّه ام از فکر کردن طاس شد همچون کدو... تو ولی هرروز فکر دادن حالت به مو

پختن و شستن ، تر و خشک تو مال مادرت... فکر تو اما زپل راندن به هرجوری خرت

مشکلات زندگی ، بیدار خوابی ها زمن.... تو ولی در خواب خوش مشغول گپ با نسترن

امروفرمایش زتواجرای فرمایش زمن....از خرید کفش تا لب تاپ و کیف و پیرهن

پول تو جیبی برای رفتن پارتی زمن..... زحمت رقصیدن از تو با سحر یا یاسمن

پشّه گر نیشت زند گردد کلاس ودرس ول....من ولی مشغول کارم با تب بالای چل

خرج تحصیلت زمن از تو همه ساله رَدی.... نه به درست شوق داری نه به یک کار یـَدی

خندۀ «جاوید»  اما تلخ باشد ای پسر..... آن زمانی که پسرجانت شود مثل پدر

گرچه مایل نیستم حتی رود خاری به پات.... لیک از این دانه حاصل خار می باشد برات

..........................................
علی اصغر کمالدار

«(( پاچه خوار ))»

آنکه دائم پـاچـه خـواری می کند هیچ می داند چه کاری می کند؟

خاک بر سر؛عزت خود را بدل با زبان بازی به خواری می کند

«(( یار من ... ))»

یار من کمتر به من سر می زند دل بـــرایش دائمـــاً پــر می زند

در ؛صـدا کـرد و دویـدم پشت در دیــدم امــا یــک گــدا در می زند

«(( برای خوردن ))»

خـوش بــه حـال مـا و بر امثال ما گشنـگی زیــرا نگیـــرد حال ما

گــر غــذایی نیست؛نوش جان کنیم غصه باشد، تــوی دست و بال ما

...........................................
زهره ابوقداره

توجیه


عزیزم
یکی قد کوتاهه یکی قد بلند
یکی بی پوله یکی پولدار
یکی کچله یکی مودار
یکی بی کلاسه یکی باکلاس
یکی بدقیافه یکی خوشقیافه
یکی بی سواده یکی با سواد
یکی پیاده است یکی سواره
چون می گن برای هر نیتی باید اول دیگران را در نظر گرفت بعد خود را پس اولیها پیشکش تو ، دومی ها مال من!!
......................

رحیم پیمان

پشیمان

من پشیمانم از اینکه یک عدد شوهر شدم

چون که اول چاق بودم بعدها لاغر شدم

کاش از اول بله گفتن از زبانم رفته بود

من ندانستم سر سفره چگونه خر شدم

قبل از این من آتشی بودم چنان سوزان و گرم

لیک بعداً سرد چون تلی زخاکستر شدم

عاقلان گفتند اگر زن گیرد عاقل می شود

من نگشتم عاقل و برعکس هم خل تر شدم

سابق ارباب خودم می بودم و آقای خود

زن گرفتم پس برای همسرم نوکر شدم

یک سر پر شور ما را بود و صد سودا در آن

این طرف همسر گرفتم آن طرف بی سر شدم

گوشهایم تیز بود و هر صدایی می شنید

حال بعد از ازدواج از هردوگوشم کر شدم

گرچه می دانم که خود کردم،مرا تدبیر نیست

من غلط کردم خدایا ، زانکه یک شوهر شدم

 

 


نوشته شده توسط اعضای انجمن طنز در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 | موضوع: