تبليغاتX
محفل رندان
محفل رندان

وبلاگ اعضای انجمن طنز شیراز

مهمان
محمد جاوید

حقّ است گر بگریم چون ابر در بهاران// یا سینه چاک سازم روز ورود مهمان
از سنگ ناله خیزد از این مصیبتی که //آید برای بنده با مرگ هر زمستان
من نیز می خروشم همراه سنگ چون که// در سفره ام نباشد ماهی و مرغ بریان
یک بار سکته کردم از دست لشکری که// حمله نمود بر من از جانب سپاهان
یک بار دیگر از ترس دادی زدم غشیدم// وقتی یورش نمودند اقوامم از خراسان
دایی زاسفراین عمو زشهر مشهد// خاله زسبزوار و عمه زشهر قوچان
خوردند کنگری مفت، انداختند لنگر // چون در بهار شیراز کنگر بُود فراوان
از شدت ترافیک پشت در توالت// اقوام صف کشیدند با خاطری پریشان
امسال هم اگر که حمله برند بر من// کارم کشیده گردد حتماً به بند و زندان
چون در بساطم آهی پیدا نمی توان کرد// دزدی است از برایم راه علاج آسان
از مش حسین بقال یا کل حبیب نانوا // سرقت کنم برنج وسویا و روغن و نان
یا با گرفتن قرض از این و آن دوباره// مدیون شوم به کامبیز یا بردیا و پیمان
شیراز خیلی خوب است هنگام عید نوروز// اما اگر که باشی مهمان قوم و خویشان
مهمان حبیب حق است حرفت درست، اما// شرمنده ام به مولا خالی ست جیبم الان
راه نجات «جاوید» ،در رفتن و فرار است // رو کن به بندر عباس یا سوی شهر کرمان
******************************************************
خالو راشد انصاری

سیاسی /اقتصادی/ غنی سازی

ازمرحمت جناب عالی
من مانده ام و دو جيب خالي!

ازپل که خرت گذشت حتی
چرخی نزدی در این حوالی

ازموهبت اجاره مسکن
اندام همه شده خلالی!

یک عده برای خوردن نان
هرجابکنند (مایه خالی !)۱

دریای خزربه ما چه مربوط
شاعرتوچقدرخوش خیالی!

نفتی سر سفره ها نیامد۲
این بودطریق ماست مالی!؟

گرکل جهان به ماکندپشت
خوش باش چرا که هست عالی

آقای (هوگو)۳ سرش سلامت
بااونرسدبه ما ملالی!

ازبیت نهم به بعدبگذار
قدری بکنیم عشق وحالی

من سوخت هسته ای نخواهم
ای دوست تولااقل زغالی،

درمنقل خالی ام بریزان
تانشئه شوم دراین لیالی!

پروازکنم در اوج رویا
آسوده بدون قیل وقالی

سیراب شوم زجام عرفان
سرخوشتر از(احمدغزالی)۴

یک لحظه به جای( شیخ اشراق)۵
پاسخ بدهم به بی سئوالی!

عریان که شدم شبیه (طاهر)۶
خود را بزنم به لاابالی!

درمنطق( کشک) وکشک سابی
تحقیق کنم یکی دوسالی!

این مرد مجردجنوبی
سیم اش بنموده اتصالی!

سرسبزشودجنوب، ای کاش
ما را برسد زنی شمالی!

بانو به جنوب خواهی آمد

یا بنده بگیرم انتقالی؟!

پی نوشت

۱همان (...مالی) سابق

۲اشاره دارد به بحث آوردن نفت سرسفره های مردم که اتفاقا آورده شد

۳منظوردوست وبرادرعزیزوبزرگوارمان آقای( هوگو چاوس) است

۴احمدغزالی عارف وصاحب کتاب سوانح العشاق

۵و۶هم خودتان بگردید وپیدا کنید


 
 
نوشته شده توسط اعضای انجمن طنز در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 | موضوع:
بهاریه
پروین پورجوادی


هرچه به این مغز فشار آوردم تا از روی در و دیوار خیابانها،لابه لای ورقهای روزنامه ومجلات

حتی از میان برنامه های رادیو و تلویزیون مطلب خنده داری پیدا کند تا آن را بنویسم،نشد

که نشد!!

اولش راجع به بهار نوشتم . از طراوت و لطافت هوای بهاری و جیک جیک گنجشکها که میان

بوق کر کننده ی ماشینها گم می شد.نه، به درد نمی خورد!

بعد از خریدهای شب عید نوشتم .نخوردن دخل به خرج،گرانی وشلوغی بازار ، بالا رفتن قیمتها

وکوتاه آمدن آدمها .دادن بی موقع عیدی وپاداش به کارمندهای عیال وار وبی عیال. این یکی هم

خیلی نخ نما واز لمات افتاده بود.

می ماند دیوار بلند سیاست که قد کوتاه ما نمی رسید تا از آن بالا پشتش راببینیم ! ناچار از این

یکی هم گذشتم.

فکر کردم از دید وباز دید های عید بنویسم. میوه وشیرینی وآجیل خوردن به علاوه ی شام ونهار ،

دیدن اقوام دور ونزدیک بعد از یک سال و هکذا دیدن فرش و مبل و صندلی وکریستالهای وای چه

قشنگ؟!

خنده های زورکی تعریف و تعارفهای راست و دروغ ، آمدن رونق ورفتن صفا و داشتن همه جور 

به جز محبت!!

باز هم که قصه دراز شد وگیج شدم که اینها کجایش خنده دار است؟ بالاخره به این نتیجه رسیدم

که از خیر نوشتن بگذرم .اما مگر می شد؟ این بود، که این اباطیل درآمد.

.....................................
محمد جاوید

«هزار و سیصد و هشتاد و هفته»
بگیراین موش را تا در نرفته
الهی شاد باشی و سلامت
تمام مدت پنجا (ه) و دوهفته
.............................
علی اصغر کمالدار

همـه تقصیـر ایـن عیـد سعیـد است                   کـه لـرزان پیکـرم ماننـد بیـد است

 پــرستــوجــان نگــو آمــد بهــاران                   بـرای من غم انگیز این نوید است

 از آن رو می هـراسـم بنده از عیـد                   که اسکـن تـوی جیبم ناپـدیـد است

 بگــو بــاشد بلا ایــن عیــد نــوروز                  نگـو جشن و نگــو عید سعید است

 عیال و مهوش وشیریـن به یک سو               زیک سونازنین یک سووحید است

 دم عیــدی بــه مـن هـر یک بگویـد                  بیـا بـابـا کنـون وقـت خـریــد است

 یکـی خـواهــد ز مـن کفش و لباسی                 یکی در فکـر مـدهــای جدیـد است

 ولـی بـــا ایـــن گـــرانـــی و تــورم                 خـریــد از بهـر اینجـانب بعید است

 خوشــا آنکـس کــه دارد پــول کافی                 بــه نــزد اهـل بیتش روسفیـد است

 گـــرانـی شـــادی عیـــدم  گـــرفتـــه                دلـم بیــزار از ایــن غول پلید است

 «غمینـــا» عـــاملان ایـــن  گـــرانی              بسی ظالم تـراز شمـر و یـزید است



نوشته شده توسط اعضای انجمن طنز در پنجشنبه یکم فروردین 1387 | موضوع: