وبلاگ اعضای انجمن طنز شیراز
با مجلسیان
آنکه مجلس رفت باصدآب وتاب… قول
ها می داد باشوروشتاب
دیدی آخرکردکارخودخراب.. گرازوپرسی چه گویددرجواب
کوفتش باد آن حقوق دولتی… وعده هایش بودمانندسراب
اعتمادملت ازاوسلب شد… چون تمام حرف هایش شدحباب
آنکه جای اوبه مجلس می رود… گل بکارد چون گلستان شباب
ای عزیزم گر به مجلس می روی …نیست مجلس جای چرت وجای خواب
ملتی چشم انتظار وعده هاست… پس عمل باید دراین
کارصواب
یامکن با پیل بانان دوستی… یا اگر کردی به من مربوط
نیست
رمز گنج
یک گدا دیدم شبی در سرسبَیل.... طفلکی رنج و مشقت می کشید
از برای اخذ پول از این وآن
....واقعاً بدجور زحمت می کشید
جامه و شلوار و کفشش مندرس... دست
خود را باند پیچی کرده بود
لابلای ریش انبوهش شپش....موی را
بدجور قیچی کرده بود
لنگ می زد ناله می فرمود که:... لشکری
کور و کچل در خانه اند
نان خوران گشنه ام چون کفتران...
چشم در راه پدر در لانه اند
آخر شب چون که فارغ شد زکار....
گفت با همکار خود با سوز و آه
دردل دارم هزاران مثنوی... گر که
آن را نشنوی گویم به چاه
همسرم لامصب عین بولدوزر... می
کند تخریب اموال مرا
بابت جراحی پوز ولبش... بد گرفته
تازگی حال مرا
یک پسر دارم که رفته ونکوور.. تا
بگیرد دکترای اقتصاد
حتم دارم تا بگیرد مدرکش.. می دهد
داروندارم را به باد
دختری دارم مقیم انگلیس... زیر
خرجش واقعاً زاییده ام
تا شود خانم برای خود کسی.... جد
خود را پیش چشمم دیده ام
پنت هاوسی هم خریدم در دبی... جای
آن نزدیکی برج العرب
بابتش افسوس مقروضم شدید... آمده
از قسط آن جانم به لب
خانه ای دارم طرف های ونک....
آخرین قسطش اخیراً داده ام
از ونک تا انتهای سرسَبیل.... تا
بیایم از نفس افتاده ام
با اضافه کار باید
اندکی...اقتصادم را سروسامان دهم
از محل یاری همشهریان .....مشکلات
خویش را پایان دهم
ماکسیمایی ناگهان ترمز گرفت....
شوفرش درب عقب را باز کرد
چون سوارش شد گدا ویراژ داد....
گوییا آن وقت شب پرواز کرد
مات شد «جاوید » و گفتا این چنین:... ای خوشا گنج بدون درد ورنج
گر گدایی ننگ می باشد ولی...می
دهد دست گدایان رمز گنج
محمد جاوید
ای پول
ای پول ، چه هستی که ز عشقت همه مستند ؟
از جمله جهان ، غیر تو ، دل را بگسستنـــــــــــــد
یاران و رفیقـــــــــــــان همــــــــــه از یاد ببـــــــردند
عهد ابدی ، با رُخ زیبای تــــــــــــو بستنـــــــــــــــد
با غیر تو ، در کون و مکــــــــــــان ، کار ندارنــــــــد
محو رُخ تو ، والـــــــــه و شیــــــــــدای تو هستنـد
خوبان جهـــان را به کنــــــــــــاری بگــــــــــــــذارند
مــــــــــدح تو بگویند ، جمـــــــــــال تو پرستنـــــــد
یک عمـــــــــــــــر به امّید وصـــــــــــــــال تو دویدند
یک لحظه ، به راه طلـــــــــــب ، از پا ننشستنـــد
چون توبه نمودند کـــــــــه گِـــــرد تو نگـــــــــــردنـد
صد توبه ، به یک گوشه ی چشــــم تو شکستند
عیـــــــش از قدم توست ، عــــــــــزا در عَــــدَم تو
در عیش و عـــزا ، جمله ز عطـــــرت همه مستند
بیچـــــــــاره کسانی که به دام تو اسیــــــــــــــرند
خوشبخت کســــــــــــانی که ز دام تو برستنـــــد
نگین شیراز