در محفل ما رونق اگر نیست صفا هست هر کس که بیاید قدمش بر سر ِما هست رندان همه جمعند و ز شیرینی آنها قند و شکر حوزه فراوان و بجا هست قنادی ما شنبه به روی همه باز است گر صبر کنی گویمت این دکه کجا هست
"تنها یک رنگیش جفت کفش هایش بود! "اسباب بازی او احساسات این وآن بود! "پر پروازش که شکست چه رهایی ،چه اسارت ! "به مانعی که سر راهش سبز شد آب نداد. "چون نمی توانست دندان روی جگر بگذارد ،جگر رابه دندان گرفت! "لامپ به جرم عدم صرفه جویی از سقف آویزان شد!
نوشته شده توسط اعضای انجمن طنز در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 | موضوع: