وبلاگ اعضای انجمن طنز شیراز
هرچه به این مغز فشار آوردم تا از روی در و دیوار خیابانها،لابه لای ورقهای روزنامه ومجلات
حتی از میان برنامه های رادیو و تلویزیون مطلب خنده داری پیدا کند تا آن را بنویسم،نشد
که نشد!!
اولش راجع به بهار نوشتم . از طراوت و لطافت هوای بهاری و جیک جیک گنجشکها که میان
بوق کر کننده ی ماشینها گم می شد.نه، به درد نمی خورد!
بعد از خریدهای شب عید نوشتم .نخوردن دخل به خرج،گرانی وشلوغی بازار ، بالا رفتن قیمتها
وکوتاه آمدن آدمها .دادن بی موقع عیدی وپاداش به کارمندهای عیال وار وبی عیال. این یکی هم
خیلی نخ نما واز لمات افتاده بود.
می ماند دیوار بلند سیاست که قد کوتاه ما نمی رسید تا از آن بالا پشتش راببینیم ! ناچار از این
یکی هم گذشتم.
فکر کردم از دید وباز دید های عید بنویسم. میوه وشیرینی وآجیل خوردن به علاوه ی شام ونهار ،
دیدن اقوام دور ونزدیک بعد از یک سال و هکذا دیدن فرش و مبل و صندلی وکریستالهای وای چه
قشنگ؟!
خنده های زورکی تعریف و تعارفهای راست و دروغ ، آمدن رونق ورفتن صفا و داشتن همه جور
به جز محبت!!
باز هم که قصه دراز شد وگیج شدم که اینها کجایش خنده دار است؟ بالاخره به این نتیجه رسیدم
که از خیر نوشتن بگذرم .اما مگر می شد؟ این بود، که این اباطیل درآمد.
.....................................
محمد جاوید
همـه تقصیـر ایـن عیـد سعیـد است کـه لـرزان پیکـرم ماننـد بیـد است
پــرستــوجــان
نگــو آمــد
بهــاران
بـرای من غم انگیز این نوید است
از
آن رو می هـراسـم بنده از عیـد
که
اسکـن تـوی جیبم ناپـدیـد است
بگــو
بــاشد بلا ایــن عیــد نــوروز
نگـو
جشن و نگــو عید سعید است
عیال
و مهوش وشیریـن به یک سو
زیک سونازنین یک سووحید است
دم
عیــدی بــه مـن هـر یک بگویـد
بیـا بـابـا کنـون
وقـت خـریــد است
یکـی
خـواهــد ز مـن کفش و لباسی
یکی در
فکـر مـدهــای جدیـد است
ولـی
بـــا ایـــن گـــرانـــی و تــورم
خـریــد از بهـر اینجـانب بعید است
خوشــا
آنکـس کــه دارد پــول کافی
بــه
نــزد اهـل بیتش روسفیـد است
گـــرانـی
شـــادی عیـــدم
گـــرفتـــه
دلـم بیــزار از ایــن غول پلید است
«غمینـــا»
عـــاملان ایـــن گـــرانی
بسی ظالم تـراز شمـر و یـزید است