تبليغاتX
محفل رندان
محفل رندان

وبلاگ اعضای انجمن طنز شیراز

يك طنز بلند و چند طنز كوتاه

چند خواهش كوچك

كاشكي با تو رفاقت داشتم ... يا كمي عقل وشهامت داشتم
كاش بودم با تو اصلاً قوم و خويش... تا كه مي شد وضع من بهتر زپيش
كاشكي با تو پسر دايي شوم... سوي يك پست مهم راهي شوم
كاش بودم با عمويت آشنا ... يا كه با (با بات ) مي رفتم شنا
گر بخواهي پاچه خارت مي شوم... تا قيامت جان نثارت مي شوم
جان مولا خواهشم را رد نكن... راه بالا رفتنم را سد نكن
چند وقتي رانت خوارم كن بــَبـَم....بر خر بختي سوارم كن بــَبـَم
يا به من پست وزارت را بده... ترس را بستان ، جسارت را بده
يا كمي احساس من را حس بكن... چاكرت را راهي مجلس بكن
يا سفيرم كن اقلاً با وفا... تا كنم در خارج از كشور صفا
من كه عمري زندۀ اجباري ام...مردۀ يك پست استانداري ام
نان خشكم را از اين پس چرب كن... ثروتم را در نهايت ضرب كن
مشتي « قدرت» چاكر دم پايي ات... نوكر عمه ، عمو و دايي ات
جان اين « جاويد » ما را وصل كن... راضي از كردار خود يك نسل كن

محمد جاويد


حریص

طمع داری برای هرپشیزی

نمی ماسد ولی بهر توچیزی

چو گربه دست تو ازگوشت کوتاه

برای دیدن یارو چه هیزی

هکر

تواس ام اس زنی من چت نمایم

به آزار کسان همت نمایم

اگر هک کرده ای وب لاگ مارا

تورا اززندگی راحت نمایم

طعنه

چرا دایم به من گویی فزرتی

مگرخوب است مانند توقرتی

اگرمن لاغرم توقلچماقی

زبانت باز باهرچرت وپرتی

نام آور

زبانزد درمیان خاص وعامی

مگرباشد کسی مثل تونامی

زپرواز دوپایت در شگفتم

کبوتربازروی پشت بامی!


كمال سام

نوشته شده توسط اعضای انجمن طنز در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 | موضوع: