تبليغاتX
محفل رندان
محفل رندان

وبلاگ اعضای انجمن طنز شیراز

با طنازان

 

 

چند طنز از علی اصغر کمالدار ( غمین)

بیاموز

دلا غیــرت ز سـوسـولان بیـا مـوز

زر انــدوزی زخر پـولان بیــامـوز

 عمل کردن به حرف و وعده ها هم

 عــزیــز مــن ز مسئــولان بیـامـوز

 

گفتمان

 

گفت:من را که می بینی در واقع یه فرشته هستم.

گفتم:می دونم تو واقعا آدم نیستی!

.....................

گفت:آیا مرغ پرنده است؟

گفتم:بله اگر نبود که از سفره ی غذایی ما نمی پرید!

...................

گفت:یک اصولگرا اصلاح طلب نمی شود.

گفتم:چرا توی آرایشگاه هر کسی اصلاح طلب می شود حتی اصولگرا!

*************

غزل طنزی از محمد جاوید:

خوش به حال خدا

خوشا به حال تو کز هفت دولت آزادی....نه فکرمکرشیاطین و دام شیادی

نه فکر نان و غذا و نه غصۀ روزی.... نه در غم پسر و دختر و نه دامادی

نه در خیال قضای نماز و روزۀ خود..... نه قید اینکه ذکاتت به موقع اش دادی؟

نه درد زایش و نه ترس مرگ را داری.....نه دپرسی و نه درگیر فکروغمبادی

نه از فراق بتی واله همچو مجنونی.... نه که به کوه و کتل رفته مثل فرهادی

نه در غم اوتول و کارت سوخت وبنزینی..... نه فکر سهم عدالت زبیخ وبنیادی

نه درخیال چک و سفته یا غم وامی.....نه اینکه در پی ارث پدر و اجدادی

نه زیر بار تورم قدت چو دال شده.... نه در مصاف گرانی به حال فریادی

نه توی نوبت چاپ کتاب می مانی..... نه فکر سانسور آن ها به دست ارشادی

زبان خارجکی فوت آب می باشی.... زانگلیسی وآلمانی ، عبری وچادی

بنازمت که همیشه به فکر تولیدی... به آفرینش و نیکی به خلق معتادی

برای لحظه ای حتی نمی شود تعطیل....بساط خلقتت ، حقا که کهنه استادی

تمام هستی دنیا اگرچه مال تو هست..... ز مالیات و عوارض و بیمه آزادی

تو لم یلد زازل بوده ای ولم یولد..... تمام حُسنی و خالی زعیب و ایرادی

شریک چیز بد و موجبات دردسر است.... خوشا به تو که بدون شریک و همزادی

فشار قبر و سوال نکیر و منکررا .... اگرچه که تو از اول قرار بنهادی

ولی خوشا به تو چون از فشار هردو جهان.... معاف هستی و از بابتش (وری) شادی

زبان درازی من را ببخش چون که خودت .... زبان طنز به «جاوید» بی زبان دادی

..............................

طنزی از خالو راشد ( طنز پرداز مقیم بندرعباس)

صف یار

ای فدای کله ی طاس ات ننه ات
طاق ابرويت مرا خل کرده است
برق چشمانت که می باشد سه فاز
پيچ عقل بنده را شل کرده است
شوق ديدار نگاه لنزيت
دين و ايمانم چپاول کرده است
گو چگونه گردن باريک تو
وزن آن بينی تحمل کرده است؟
معذرت گر شعر من پرت و پلاست
اسب طبعم جو تناول کرده است
من فقط قربان يک تن ميروم
گر چه مامانت خودش جل کرده است

نوشته شده توسط اعضای انجمن طنز در دوشنبه دهم دی 1386 | موضوع: