وبلاگ اعضای انجمن طنز شیراز
پروین پورجوادی
اینجا بالای شهر است. درختهای بیدو چنارو افرا سردرسر یکدیگرگوش به نجوای باد سپرده
اندکه برگهایشان راازشاخه جدا می کندورقصان توی پیاده رو و باغچه کنار آن -می اندازد و باغچه آه باغچه، باعلفهای درازپر است از قوطیهای نوشابه،
پاکت چیپس ،و ظرفهای یکبار مصرف پیتزا.
آن گوشه گربه خوشبخت بالا شهری شکم می چراند،صدای پایی
اورا از جاپراند دوید به طرف در میله ایی زنگ زده ایی که باپلاستیک پوشانده شده بود و مگرمی توانست از آن زیر رد بشود؟!
چاله ها زیر پا اینجا وآنجا
در این پیاده رو هفتاد و هفت رنگ که کاشیهایش انگار – خمپاره
خورده اند دهان باز کرده اند. و از میان این شکسته های بی شکل و شمایل ، در کنار خانه ای یک طبقه تیر آهنهایی روییده
بلندتر از بلندترین درختهای خیابان! در
این باغهای تیر آهنی حتما آدمهای خوشبختی قرار است بیایند و زندگی کنند؟!! زیر شیر آبی مردی افغانی
کتری سیاهی را آب می کند.بند رختی دراز وبچه ایی
که- شاید یکی از شش بچه باشد. نگهبان است یا صاحب خانه؟؟ اینجابالای
شهر است. درختهای بید وچنار وافرا..